کد خبر: ۱۳۸۶۱
۱۸ دی ۱۴۰۴ - ۰۹:۰۰
علی خاورداد، پدر ۳ دختر، سرپرستی ۲ پسر را نیز پذیرفته است

علی خاورداد، پدر ۳ دختر، سرپرستی ۲ پسر را نیز پذیرفته است

آقای خاورداد چندسالی است که پس از فوت خواهرهمسرش، سرپرستی دو پسر او را برعهده گرفته است. او از رحمت و برکتی می‌گوید که در این چند سال در زندگی‌شان پدیدار شده است. می‌گوید: من فقط نگران مسائل تربیتی آنها هستم.

در کوچه‌پس‌کوچه‌های محله پایین‌خیابان، در مسیری که تابلو راهنمای زائر به سمت حرم روی دیوار یکی از خانه‌های خیابان وحدت جا خوش کرده است، زنگ خانه‌ای را به صدا درمی‌آوریم که از سه‌سال پیش تبدیل شده است به مأمنی برای دو کودکی که دست روزگار با گرفتن مادرشان خانواده آنها را از هم پاشید، اما مهربانی اقوامشان نگذاشت طعم داشتن خانواده را از یاد ببرند.

هم‌زمان با ولادت حضرت‌علی (ع) و فرارسیدن روز پدر، مهمان خانه‌ای شدیم که کوچک است، اما با درنگ در حال‌وهوای خوبش، قصه «پدری» را از نگاهی دیگر روایت می‌کند؛ قصه‌ای ساخته‌شده از واژه‌هایی، چون انتخاب، امانت، دل‌سپردن و مسئولیت.

 

علی خاورداد، پدر ۳ دختر، سرپرستی ۲ پسر را نیز پذیرفته است

 

شروع یک تصمیم

«آدم اولش که تصمیمی می‌گیرد، شاید نتواند از همه جنبه‌ها به آن نگاه کند. چیز‌هایی هست که تا وقتی مستقیم با آن رودررو نشوی، خودش را نشان نمی‌دهد، اما وقتی وارد گود می‌شوی، هم دشواری‌هایش را می‌بینی و هم گشایش‌هایی که در زندگی‌ات اتفاق می‌افتد. سختی‌های بچه‌داری هم دقیقا همین است.»

همسرم دوست دارد همه خانواده دور هم باشیم، کنار هم غذا بخوریم و در شادی و سختی با هم مشارکت کنیم

اینها اولین جملات علی خاورداد است؛ مردی که سال‌ها پدر سه دختر نجیب و آرام بود و حالا چندسالی است که راه و رسم پدری برای پسر‌ها را هم یاد گرفته است.

زهراخانم درحالی‌که چای خوش‌رنگی آورده است و به ما تعارف می‌کند، کنار همسرش که حامی تصمیمات او بوده است، می‌نشیند و از روز‌هایی می‌گوید که خواهرش را بر اثر کرونا از دست داد: «پس از مراسم ختم خواهرم، آقای خاورداد خودش به پدر بچه‌ها پیشنهاد داد که پسر‌ها بیایند خانه ما. آن موقع هنوز کوچک بودند و بی‌مادری واقعا برایشان سخت بود، اما پدرشان مخالفت کرد و بچه‌ها را به شهرستان برد. مدتی بعد که برای احوال‌پرسی از بچه‌ها رفتم، متوجه شدم که حال‌وروز خوبی ندارند. پدرشان هم بیمار بود و توانایی رسیدگی نداشت. برگشتم خانه، اما همه فکر و ذهنم پیش بچه‌ها بود، تا یک روز که با اطلاع همسرم و رضایت پدر بچه‌ها رفتم و بچه‌ها را آوردم خانه.»

ایلیا و امیرحسین، فرزندان خواهر زهراخانم آرامی، حالا سه‌سال است عضوی از این خانواده مهربان شده‌اند. ایلیا کلاس هشتم است و از اینکه توانسته به مدرسه برگردد، بسیار خوش‌حال است.

با خنده شیرینی می‌گوید: امیرحسین کلاس اول بود و من کلاس پنجم بودم که شش‌ماه اول سال تحصیلی را نتوانستیم به مدرسه برویم. از عید نوروز ۱۴۰۱ که آمدیم اینجا، با کمک مامان و خواهر‌ها توانستیم خودمان را به امتحانات خرداد برسانیم و از مدرسه جا نماندیم.

با قدردانی ادامه می‌دهد: خواهر‌ها در درس‌ها خیلی به ما کمک می‌کنند. من و امیرحسین هم خوب درس می‌خوانیم تا زحماتشان را جبران کنیم.

 

علی خاورداد، پدر ۳ دختر، سرپرستی ۲ پسر را نیز پذیرفته است

 

خدا همان خدای قدیم است

آقای خاورداد که صاحب یک کارگاه خیاطی است، از رحمت و برکتی می‌گوید که در این چند سال در زندگی‌شان پدیدار شده است. او تأکید می‌کند که برکت‌های مالی به کنار، بلکه رزق‌های معنوی بی‌شماری در این مدت نصیبشان شده است: «وقتی که پسر‌ها آمدند، غریبه نبودند و آشنایی کاملی بین ما بود، اما به دختر‌ها گفتم از این به بعد ایلیا و امیرحسین هم عضوی از خانواده ما هستند و با کم و زیاد باید کنار هم زندگی کنیم.

من معتقدم روزی دست خداست و ما فقط واسطه‌ایم. پدر خدابیامرزم یک بنّای ساده بود با هشت بچه، اما راحت نانشان را می‌داد. حالا بعضی‌ها می‌پرسند خرج بچه‌ها را چطور درمی‌آوری. در جواب می‌گویم این حرف‌ها چیست؟ خدا همان خدای قدیم است. بچه‌ها روزی‌شان را با خودشان می‌آورند. من فقط نگران مسائل تربیتی آنها هستم.»

 

امانت‌های سنگین

آدم اگر مالی پیدا کند، تا به آن دست نزده، مسئولیتی به گردنش نیست اما به محض اینکه برداشت، مسئول می‌شود

حضور بچه‌ها زیبایی لحظه‌های دورهمی خانواده را دوچندان کرده، اما مسئولیت سنگینی را هم بر دوش مادر و پدر گذاشته است. علی‌آقا می‌گوید: حدود یک‌سال که از آمدن بچه‌ها گذشت، یک روز در هیئت مشغول کار‌های حسینیه بودم و پسر‌ها را هم با خودم برده بودم. یک روز روحانی هیئت حرفی به من زد که هنوز در خاطرم مانده و از همان موقع نگاه من را به خیلی چیز‌ها عوض کرده است.

او گفت: «آدم اگر یک مال باارزش را در خیابان پیدا کند، تا وقتی به آن دست نزده است، هیچ مسئولیتی به گردنش نیست. حتی اگر رد شود و برود هم گناهی نکرده است. اما به محض اینکه آن را برداشت، مسئول می‌شود.» بعد گفت: «از زمانی که این بچه‌ها مهمان خانه تو شده‌اند، در قبال تربیت آنها مسئول هستی و حالا دیگر اینها بچه‌های خدا هستند. صاحبشان خداست و امانتی سنگین دست تو هستند.» این حرف شد آویزه گوشم تا آنها را هیئتی و مسئولیت‌پذیر بار بیاورم.

برپایی روضه و هیئت در خانه آقای خاورداد ارث پدری علی‌آقاست، اما کوچک‌بودن فضای خانه اجاره‌ای‌شان باعث شد به فکر بیفتند که یک طبقه دیگر خانه را هم رهن کنند تا هم پسر‌ها فضایی برای خودشان داشته باشند و هم برپایی روضه‌ها به‌راحتی انجام شود: «دو تکه زمین کوچک داشتم که برای جهیزیه دختر‌ها کنار گذاشته بودم. با خودم گفتم امام‌حسین (ع) واجب‌تر است و مطمئنم هزینه هر چیزی به وقتش می‌رسد. این‌طوری، هم فضایی برای روضه‌هایمان داریم، هم پسر‌ها که بزرگ‌تر شده‌اند، فضای بیشتر و بهتری دارند.»

امیرحسین کنار علی‌آقا می‌ایستد و می‌گوید: من دوست دارم کار‌های هیئت را انجام بدهم؛ به‌خصوص وقتی خودمان روضه داریم. پسر کوچک خانواده لبخند شیرینش را به مادر و پدر نشان می‌دهد و با ذوق می‌گوید: در خانه ما همیشه همه‌چیز خوب است.

 

علی خاورداد، پدر ۳ دختر، سرپرستی ۲ پسر را نیز پذیرفته است

 

پدری همراه در لحظات کودکانه

همه تلاش پدر خانواده در تربیت پسر‌ها و دخترهایش این است که در دو زمینه موفق باشند؛ یکی اینکه امام‌حسینی و اهل‌بیتی بزرگ شوند، دوم اینکه اهل کار و زحمت و نان حلال باشند. بچه‌ها با دقت در حال گوش‌دادن به حرف پدر هستند. محدثه، دختر بزرگ خانواده، پس از حرف‌های پدر می‌گوید: بابا دل مهربان و رئوفی دارد و قهرمان زندگی من است. خیلی چیز‌ها از او یاد گرفته‌ایم.

مهنا و فاطمه هم شروع می‌کنند به تعریف از خصوصیات پدرشان؛ اینکه خیلی روی تمیزی حساس است و دلش می‌خواهد همه‌چیز سرجایش باشد. اما نکته‌ای که زهراخانم می‌گوید، همه را به سکوتی غرق در آرامش وادار می‌کند: «همسرم دوست دارد در هر حالی همه خانواده دور هم باشیم، کنار هم غذا بخوریم و در شادی و سختی با هم مشارکت کنیم.»

فاطمه سکوت را می‌شکند و با لبخند می‌گوید: هرچند که نامحرم هستیم و همیشه باید در خانه حجاب داشته باشیم، اما از وقتی ایلیا و امیرحسین به خانواده ما اضافه شده‌اند، حس خوب خانواده پرجمعیت را تجربه می‌کنیم. چون با حضور دو پسر پرانرژی، شور و نشاط هم وارد خانه ما شد.

 

* این گزارش پنج‌‎شنبه ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۲۰ شهرآرامحله منطقه ثامن چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44